ادبیات آنلاین : دادگاه

خانم چاق صورتی گفت: «به این وسیله شما رسما از یکدیگر جدا شده اید و دیگر حق و حقوقی نسبت به هم ندارید.» و دست انداخت زیر بند کرستش که سینه های بزرگش را به سختی در خودش جا داده بود. علی بلند شد و گفت مرسی. کیف قهوه ایش را برداشت و از در خارج شد. پردیس بعد از او بیرون رفت. علی مستقیم به سمت پله ها رفت و پردیس منتظر آسانسور شد. علی از در دادگاه خارج شد. پردیس وارد دستشویی شد. دکمه ی کتش را باز کرد. شانه هایش را دوبار بالا و پایین کرد. ادامه …


صفحه 3 از 3123