ادبیات آنلاین : بدون عنوان

من هنوز اینور پشت چراغ قرمز گیر بودم که اتوبوس رسید آن ور چهارراه. چشمم به اتوبوس بود. یک لحظه هم یواشکی به دلم آمد که کاش مسافری با صندلی چرخدار به پست راننده خورده باشد که تا راننده صندلی و مسافرش را با ریلِ بالابر سوار کند، صندلی چرخدار را توی اتوبوس جا بدهد و کمربند هایش را سفت کند، چراغ عابر روشن شده باشد و من چهاراه را رد کرده باشم و رسیده باشم به ایستگاه. رسیدم. ادامه …


ادبیات آنلاین : غزل

از تیغه‌ی کوتاه دیوار رد می‌شدم و می‌رفتم آن‌طرف، روی پشت‌بام خانه‌ی محمود. تابستان‌ها روی پشت‌بام جا پهن می‌کردند، منتهاالیه قسمت شمالی، کنار دیوار خرپشته، که صبح دیرتر از همه آن‌جا آفتاب می‌زد. خانواده‌ی من چندان به این کار علاقه‌مند نبودند. خیلی کم پیش می‌آمد که شب‌ها روی پشت‌بام بخوابند. اما من خوابیدن روی پشت‌بام را خیلی دوست داشتم. بیش‌ترِ شب‌ها بالش و پتویم را زیر بغلم می‌زدم و می‌رفتم پیش محمود. ادامه …


ادبیات آنلاین : چهارگانه ى دکتر سین: هشت و نیم

طبق معمول نیم ساعت زود مى رسم. سه چهار سال پیش اگر بود همانجا جلوى در مترو کوله به دوش نیم ساعت مى لرزیدم از سرما. همان طور که سه چهار سال پیش اگر بود همان دو روز پیش همه ى قرارها با دوستهایم را به هم مى زدم دم آخرى که یک ساعت هم شده با او باشم. اما سه چهار سال پیش نیست و هیچ قرارى را به هم نزده ام و سه ساعت قبل از فرودگاه رفتن وقت دارم ببینمش. پیغام مى دهم که توى فلان کافه ام و قهوه ام را دو دستى مى چسبم که لرزش دستهایم کم شود. ادامه …


ادبیات آنلاین : دادگاه

خانم چاق صورتی گفت: «به این وسیله شما رسما از یکدیگر جدا شده اید و دیگر حق و حقوقی نسبت به هم ندارید.» و دست انداخت زیر بند کرستش که سینه های بزرگش را به سختی در خودش جا داده بود. علی بلند شد و گفت مرسی. کیف قهوه ایش را برداشت و از در خارج شد. پردیس بعد از او بیرون رفت. علی مستقیم به سمت پله ها رفت و پردیس منتظر آسانسور شد. علی از در دادگاه خارج شد. پردیس وارد دستشویی شد. دکمه ی کتش را باز کرد. شانه هایش را دوبار بالا و پایین کرد. ادامه …