داستان صوتی شکار : قسمت پنجم


 

چشم که باز کردم، خودم را روی کاناپه­ای که دید خوبی به قاب عکس خانم مرحوم سرهنگ داشت، پیدا کردم. دور و برم همهمه بود. با آنکه به هوش آمده بودم مادام هنوز به صورتم آب می­پاشید؛ احساس کردم تمام پیراهنم خیس است، اما او دست بر­نمی­داشت. بوی اسپند هم بالا گرفته بود. سرم را که خواستم بچرخانم، درد غریبی از فرق سر تا نوک پایم را رفت و آمد. کم­کم متوجه شدم که هر چه هست، از مشت آقای راننده است. زیرچشمی می­توانستم ببینمش که خیلی دمق، دستبند به دست، کنار مامور آگاهی گوشه­ای نشسته است و با انگشتر عقیقش ور­می­رود. خواهر امیر هنوز گوشه­ای ایستاده بود و گریه می­کرد. خودش هم تا کمر خم شده بود روی صورتم که مطمئن شود حالم خوب است و مدام عذرخواهی می­کرد. حتی نمی­توانستم درست نفس بکشم، با هر دم و بازدم درد بود که امانم را می­برید. مریم، چادر به سر، دورتر ایستاده بود. باز نگاهم به راننده افتاد. حالا با کف دست مرتب به پیشانی­اش می­زد.

دانلود | کیفیت بالا دانلود | کیفیت پایین

 
رمان: «شکار»
نویسنده: امین انصاری
راویان: امین انصاری و مهنوش راد
نشر گردون – ۲۰۱۲

ساکنان ساختمان شماره هشت (هفتِ سابق)، خیابان خارکِ تهران در سال ۱۳۸۹ شمسی
- طبقه اول: سرهنگ (مختاری) | مریم و محسن
- طبقه دوم: سهراب | ترانه، نادر و خشایار
- طبقه سوم: مادام | ندا و امیر

پ. ن. داستان «شکار» غیرخطی و مقطع است؛ از این جهت اطلاعات فوق برای درک بهتر این سریال داستانی در اختیار شما قرار می گیرد.

جهت خریداری نسخه چاپی از لینکهای زیر استفاده کنید:
خرید از سایت آمازون خرید از سایت ناکجا

 

به منظور رعایت حقوق مولفین و احترام به قوانین نشر، «رادیو شهرزاد» از پخش کامل قطعات موسیقی در این پادکست معذور است. بدین وسیله از شما دعوت می کنیم تا با مراجعه به آدرس های معتبری که در ادامه می آیند، اقدام به تهیه ی این قطعات و در نتیجه حمایت از سازندگانشان نمائید.
- “Somber (Saxophone)” by Jeremy Cole